تبليغاتX
یه خط خورده______________

چرا جوابمو نمي دي؟!!

يعني من انقدر بدم؟انقدر نارفيقم؟؟

دلم برات تنگ شده.خيلي هم تنگ شده.

ولی  من هنوز دوست دارم.اين حسو نمي توني ازم بگيري.مطمن باش.تو قلبمو ازم گرفتي.اجازه دادي

عاشقت بشم.حتي بهم اميدواري دادي! ولي الان خيلي راحت مي گي ديگه نمي خوام ببينمت؟!

خیلی بی خیالی.خیلی.

فقط تنها حرفی که می تونم بهت بزنم اینه که » با اینکه نمی دونم چه ظلمی در حقت کردم:امیدوارم که

منو بخشیده باشی «

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 22:39  توسط گمنام  | 

 

همین .....................

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:15  توسط گمنام  | 

نمي دونم اصلا مي ياي اينجا يا نه.ولي يه چندتا حرف ديگه داشتم كه لازمه بزنم.من تو اين 5 سال خيلي از دستت عذاب

كشيدم.ظلمايي در حقم كردي كه واقعا مي سوختم.ولي هيچ وقت خم به ابروم نياوردم.همرو مي زاشتم به حساب اينكه دوست داشتم.آدمه كينه اي نيستم.بيشتر سعي كردم كاراتو فراموش كنم.نمي دونم چرا  اون حرفارو زدي.سر چي ازم كينه گرفتي كه خودم نمي دونم.تا اونجايي كه يادمه بدي هايي كه در حقت كردم يكي قضيه دمه خونتون بود كه معذرت خواستم. و دومي سر نفرين بود كه گفتم از ته دلم نبود.اعصابم خورد شد يه چيزي گفتم.جز اينا هيچي ديگه يادم نمي ياد.ولي اگه كار ديگه اي كردم كه تو ناراحت شدي بگو من برات100 تا دليل مي يارم.من بي خود كاري رو انجام نمي دم.ديگه خودت مي دونيو وجدانت.

دارم سعي مي كنم كه منم مثه خودت فراموشت كنم.چون مي دونم كه تو قلبت هيچ جايي ندارمو نداشتم.ولي تورو مقصر مي دونم.تو به من اميد دادي.با كارات نشون مي دادي كه دوسم داري.الان به حرف دوستت رسيدم.كه بهم گفت چرا دوست دارم (M) كه علاقه اي نسبت به تو نداره.الان كه فكر مي كنم مي بينم كه من خر بودم كه نفرت تورو دوست داشتن مي ديدم...

برات آرزوي موفقيت مي كنم.و از خدا مي خوام كه يه روز به حال من دچارشي تا بفهمي چقدر سخته!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:57  توسط گمنام  | 

اگه نمي خواي ديگه حتي چشات به چشام بيفته حرفي ندارم.فقط ازت مي خوام كه منو ببخشي و حلالم كني.فقط

 

همين...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:9  توسط گمنام  | 

 

سلام.خوبي؟ يادمه اوايل يه سلامي مي كردي.

خواستم همون ديشب كه پيغامتو خوندم جوابتو بدم.ولي انقدر كه فشارم اومد پايين و حالم بد شد نتونستم جواب بدم.باور كن ديشب به خاطر حرفات تا نيم ساعت  مي لرزيدم.وقتي بهتر شدم در مورد حرفات خيلي فكر كردم.يه اين كه من چي كار كردم كه كارام رو قلبت سنگيني كرده!

وقتي گفتي من مثه تو نيستم كه نفرينت كنم فقط مي سپرمت دست خدا حالم بد شد.چون من در حين اينكه عاشق خدام ازش خيلي مي ترسم.

انقدر كه تو فكرمو مشغول كردي كه تومسابقه فوتسال امروزچندتا موقعيت گل داشتم ولي هيچ كدومشو نتونسم گل كنم.به خاطر همين مربيم منو با لگد پرت كرد ذخيره.(شوخي كردم جدي نگير اين تيكه آخرو)

مي خوا م حرفايي بهت بزنم كه سالهاست تو دلم داره مي گذره.شايد تو از تصميمت منصرف بشي.

من نمي دونم كي و چي شد كه از تو خوشم اومد اصلا اين همه آدم چرا بايد از تو يكي خوشم بياد.ولي كاراي نسيم خيلي روم تاثير گذاشت.ولي اون تونست از عزمي دل بكنه ولي من.....

سال دوم بوديم كه تو 8 روز نيومدي.اون 8 روز برام شده بود مثل جهنم.انقدر به ايني و فرناز گير دادم كه چرا نيومدي كه آخر گفتن كه بابات تصادف كرده.

باور كن خيلي خيلي خيلي ناراحت شدم.انقدر دعا كردم تا بابات زودتر خوب بشه.وقتي بعد 8 روز اومدي خيلي خوشحال شدم.چون فهميدم كه دعام مستجاب شده.زنگ اول با ايني دم نمازخونه نشسته بودين و تو هم با ناراحتي زل زده بودي به زمين.همون لحظه انگار يه چنگ زدن به قلبم.از اين قضيه مي گذرم چون دوست ندارم دوباره اون خاطرات بد زنده بشه.

من يه اخلاق خيلي بدي دارم.اونم وفاداريمه.اگه به كسي دل ببندم جز اون هيچ كس ديگه اي رو نمي بينم.حتي تواين 3سال آخري با چندتا پسر دوست شدم.ولي به هيچ كدوم علاقه اي نداشتم.

مي دوني چرا ؟

چون قلبم هنوز دستت.

مي دونم كارام خيلي مسخرس!حتي يه موقع هايي براي خودمم مسخره كننده مي شه.ولي بدون تو هم خيلي منو اذيت كردي.يه موقع هايي خيلي بهم بي توجه مي شي.اين كارات خيلي منو عذاب مي ده.

نمي خوام بگم كه من در حق تو خيلي خوبي كردم.خودم قبول دارم.يه موقهايي كارايي انجام مي دم كه دست خودم نيست.به خدا اون روز نفرين من از ته دلم نبود!اصلا كدوم عاشقيو ديدي كه از ته قلبش عشقشو نفرين كنه؟

در مورد فرناز هم بايد بگم كه من 2ماه هست كه بهش زنگ نزدم.اصلا براي راحت كردن خيالت شماره خودتو فرنازو از تو گوشيم پاك كي كنم.

خداوكيلي اونقدر كه من غصتو خوردم تو خوردي؟در جواب باي بگم عمرا.خيلي حرفا هست كه مي خوام بزنم.ولي خسته مي شي.

 

ولي اگه واقعا باعث ناراحتيت مي شم بگو اصلا مي رم گمشم.اگرم كه بخشيدي..........

راستي در مورد اين وب:من همون قدر كه تورو دوست دارم اين وبو دوست دارم.چون 2سال توش خاطره نوشتم.دل كندن ازش خيلي سخته.

 

حالا با اين حرفايي كه زدم بازم مي شه بهم گفت يه دوست؟

 

راستي خواهش مي كنم ديگه به گذشته فكر نكن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:50  توسط گمنام  | 

فکر نمی کردم همچین آدم پست و بی چشمو رویی باشی

دستت درد نکنه خوب جواب دوست داشتنامو دادی؟!

خیلی بیشعوری

خیلی ...............

با همون یک کلمه نشون دادی چه آدمی هستی

ولی بدون یه روز همین بلا سرت می یاد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:22  توسط گمنام  |